.::آدما::.
آدمہا نہ دروغ میگویند
نہ زیر حرفشاטּ مے زنند
اگر چیزے میگویند
صرفا" احساسشاטּ در هماטּ لحظہ است!
نباید رویش حساب باز ڪرد . . .

*::* پ ن:باید خودمو با ملت ست کنم....شایدم ملتو ست کنم....کلا ینی
بیخیال حرف مردم.....
آدمہا نہ دروغ میگویند
نہ زیر حرفشاטּ مے زنند
اگر چیزے میگویند
صرفا" احساسشاטּ در هماטּ لحظہ است!
نباید رویش حساب باز ڪرد . . .

*::* پ ن:باید خودمو با ملت ست کنم....شایدم ملتو ست کنم....کلا ینی
بیخیال حرف مردم.....
باز اومدی تو افکارم و یه هو بی بهونه
داره می لرزه این ستون های تنمه
نمی تونم یه جا بمونم باید برم بیرون
بی قرارم می کنی و هستی آروم
امروز
میام به سراغت، کجایی تو
می گم همه جا با منه، فکرای تو
یه اتفاقی افتاده... oh oh oh oh
داره من و جهت میده، به سمت تو
بوم بوم بوم میزنه قلب من
وقتی تو رو می بینه
....
...
..
.

*::* پ ن:عاقبت نت گردی امشبم.....
Was promised by your face
The sound of your voice
Painted on my memories
Even if you're not with me

*::*پ ن:بقیه با ترجمه ادامه ی رنگ....
شبی دیدم، توی خوابم
ته دریا، زیر آبم
زیر آبها، می زنم ساز
توی آبها، می خونم باز
شبی دیدم، توی خوابم
روی ابرا، پیش ماهم
ماه و ناهید، من و خورشید
خدا تا صبح، ما رو می دید
تا صبح شد، زنگ ساعتا در اومد ؛
بازی ِ شبونم بازم مُرد …
تا صبح شد، بوق ماشینا در اومد ؛
آبی بیکران بازم مُرد…
شور پرواز، ته دریا،
بازی موج، روی ابرا،
دوباره صبح، دوباره رنگ

اينجـا روے زمين هيچ چيـز عجيب نيست....
حتـے اینڪهـ آدم هـا....
" آرزوهــايـت را مثـل سـيگار دود ميڪنند "
و به آســـمان مے فــرستند.........

که
آنقدر نگفتنی ست که مغزم دارد میترکد....
قرار بود امشب آزاد شوم از قفس اینهمه حرف...
نشد.
نمیشود هیچوقت...
نقطه شروع قصه ام را گم کرده ام.


خــودم رسیــــــدم
......

اندوه که از حد بگذرد
جایش را می دهد به یک بی اعتنایی مزمن
دیگر مهم نیست
بودن یا نبودن
دوست داشتن یا نداشتن
دیگر حسی تو را به احساس کردن نمی کشاند
در آن لحظه فقط در سکوت غرق می شوی
و
فقط نگاه می کنی
...

تظاهر به بی خیالی.....
تظاهر به شادی.....
...به بیتفاوتی.....
چه دیر میگذره این نمایش......

*::*پ ن:امروزخستم..کمی دلگیر...کمی ساکت...
آنجا که نمیخواهد امضایش
پای داده هایش باشد
....

شاید رنگ مورد علاقه تو نباشم
اما میدانم روزی
برای کامل کردن نقاشی ات
به من نیاز پیدا خواهی کرد
.......
برای از تو گفتن
دیگر کفایت نمیکنند کلمات
باید
رقص یاد بگیرم!

هرچقدر هم بگویی :
مردها فلان … !
زن ها فلان … !
تنهایی خوب است ؛
دنیا زشت است …
و از این حرفها …
آخرش روزی قلبت برای کسی تندتر میزند …

سخت ترین دوراهی
دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است
گاهی کامل فراموش میکنی
وبعد میبینی که باید منتظر میماندی
وگاهی انقدرمنتظرمیمانی که
می فهمی زودتر ازاینها باید
فراموش میکردی
...

دنیا اگه تنهام گذاشت....تو منو انتخاب کن
دلت از ارزوی من......انگار بی خبر نبود
حتی تو تصمیمای من......چشمات بی اثرنبود
خواستم بهت چیزی نگم......تابا چشام خواهش کنم
درا رو بستم روت تا.....حساس ارامش کنم
باورنمیکنم ولی.........انگار غرور من شکست
اگه دلت میخواد بری.......اصرار من بی فایدست
هرکاری میکنه دلم....تابغضمو پنهون کنه
چی میتونه فکرتورو.......ازسر من بیرون کنه
یاداغ رو دلم بزار.....یاکه از عشقت کم نکن
تمام تو سهم منه.....به کم قانعم نکن
.
.
...

عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر انجا گذرت می افتاد
به سراپای تو لب می سودم.............

دلم ازنقش تو و خنده ی تو
صبحگاهان به تنم میلغزید
گرمی دست نوازنده ی تو
....




من..تو باشم...تو...
پای تاسر تو....
زندگی گر هزار باره بود..
باردیگر تو...
باردیگر تو....

اگر روزی بشر گردی
ز حالم باخبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت
از این بودن از این بدعت
خداوندا
نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا
چه دشوار است
چه زجری می کشد آن کس که انسان است
و از احساس سر شار است. ..


